تبليغاتX
آخرین تلاش
چرک نویس های نا خوانده
 
شب آشیانه شب زده چکاوک شکسته پر

رسیده ام به ناکجامرا به خانه ام ببر!

 

کسی به یاد عشق نیست کسی به فکر ما شدن

از آن تبار خودشکن تو مانده ای و بغض من!

 

|+| نوشته شده توسط آنیتا در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387  |
 

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال . عشق از غریزه آب می خورد و هرچه  از غریزه سرزند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد.

|+| نوشته شده توسط آنیتا در شنبه نهم شهریور 1387  |
 
Image By Allpic.ir
|+| نوشته شده توسط آنیتا در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387  |
 1-لئونارد کوهن 2-سهراب سپهری 3- شکسپیر 4- کنسوئلو

تا انتهای عشق بامن برقص(۱)
تا انتهای من بامن بمان

تا انتهای دستانت مرا لمس کن

ببر مرا تاانتهای دشت

تا انتهای همان دشتی که آنروز

درانتهای آن بودیم

که به پایان با توبودن رسیدیم

تا انتهای همان روزی که باد می وزید

کنار همان مزرعه ای که در آنجا

گندمها در هجوم باد می رقصیدند

همان جا که همان اندوهی که از آن می ترسیدیم

از پشت کوه سر رسید (۲)

همانجا که تردید به من خیانت کرد(۳)

و دستانت تنها به اندازه ی چشم بر هم زدنی

گیسوان پریشانم را پناه دادند

مرا تا انتهای دیوانگی بکشان ـ با دستانت ـ

بگذار شعرهای تازه متولد شوند

بگذار با صدای بلند فریاد بزنم

" دیگر تردید نخواهم کرد "

یکبار دیگر

ببر مرا

تا انتهای همان کویر ساکت

بگذار باز هم

جای پاهایمان

بماند روی خاک ترک خورده ی کویر

بیا برویم

تا عمق سکوت کویر

و آنجا با هم گریه کنیم (۴)

برای تمامی لحظه هایی که گذشتند

و ما با هم به گندمزار خیره نشدیم!!!!!!!

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط آنیتا در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387  |
 باورها
 

گر مرا باور کنی تمامی جاده های نا هموار و مملو از پستیها و بلندیها را خواهم دوید تا قبل از آنکه باورهایت به آن سوی یک لحظه رسند. من در یک لحظه به باورهایت برسم و باورهای خود را نیز به هر کجا که تو باور داری برسانم.

گر باورم نکنی  خواهم نشست گوشه ای .روی تکه سنگی شاید .تا افکار پریشان و بی رنگم را از ناباوریهای تو پر رنگ سازم .ولی نه به رنگ دویدن جاده ها بلکه به رنگ باور نکردن لحظه ها و من!

باورم کن تا افکارم رنگ دویدن گیرند و وجودم را شوق رسیدن به لحظه ها در جریان رودخانه باورها جاری کند!

 

 

  

|+| نوشته شده توسط آنیتا در شنبه یازدهم اسفند 1386  |
 
 
بالا